میلاد با سعادت حضرت رسول اکرم(ص) و امام جعفر صادق (ع) گرامی باد

54

میلاد حضرت رسول اکرم، محمد مصطفی (ص) و امام جعفر صادق بر عموم مسلمین جهان مبارک باد

میلاد با سعادت ختمی مرتبت حضرت محمد رسول الله(ص) و سلاله پاکش امام جعفرصادق(ع) را بر منجی عالم بشریت ابا صالح المهدی (عج) و مسلمین جهان تبریک و تهنیت عرض می کنیم.

مکه در سال ۵۷۰ میلادی چشم انتظار بزرگترین رویداد هستی بود. زیرا نوزادی متولد می شد که مسیر تاریخ را تغییر می داد.

زبان و قلم از توصیف شخصیت بزرگی همچون پیامبر اکرم (ص) درمانده است. هیچ شخصیتی در تاریخ وجود ندارد که صلابت و محبوبیت در اوج را با هم داشته باشد. ترکیبی از ویژگی های کمال یافته ی همه پیامبران از آدم تا خودش. پیامش چیست؟ شکستن ارزشهای کهنه و خلق ارزش های تازه و رسالتش به اکمال رساندن مکارم اخلاقی است.

پیامبری که قدرت برتر شبه جزیره عربستان بود، در کجا و چگونه زندگی می کرد؟ کاخش چند اتاق گلی بود و بارگاه و تختش تکه چوبی بود انباشته از برگهای خرما. بهترین و بزرگترین لقبش “بنده خدا” بود. امام صادق(ع) می فرماید: نشست و برخاستش مثل یک بنده، خورد و خوراکش مثل یک بنده و عبادتش مثل یک بنده بود.

عظمت بُعد احساسی وعمق عاطفه و اندازه رقت قلب پیامبر شگفت‌انگیز است. پیرزنی با او کار دارد؛ یک مرتبه می بیند که پیغمبر از اتاق بیرون آمده و در برابر او ایستاده است! آن همه خبرها و عظمت‌ها که از او شنیده بود چنان در او اثر می‌کند که تا خود را در حضور وی می‌یابد، می‌لرزد و زبانش می‌گیرد، پیغمبر احساس می‌کند شخصیت و شکوه او وی را گرفته است، ساده و متواضع پیش می‌آید، و با لحنی از خضوع و صمیمانه، می‌گوید: مادر، چه خبر است؟ من پسر آن زن قریشی‌ام که بُز و گوسفند می‌دوشید.

در کوچه ها که می‌آمد، برای بی پناهان و غریبه‌ها، که هیچکس سلامشان هم نمی کرد، تنها رفیق بود، گاهی می دید که فقیران در کنار کوچه روی خاک نشسته اند و سفره شان را باز کرده اند و نانی می خورند. به آنها نگاه میکرد و روی زمین می نشست و با آنها همراه می شد و بعد با ایشان رفیق می شد و شب دعوتشان میکرد و می گفت: حالا شما امشب تشریف بیاورید منزل ما!

روزی پیامبر و یارانش از سفر بر می گشتند و مردم مدینه به استقبال آمده بودند. یک عمله گمنامی هم در آن نزدیکی داشت بیل میزد، وقتی دید پیامبر می آید، راه افتاد و پشت جمعیت، آن ته ها در گوشه ای به تماشا ایستاد. یعنی اصلا برای خودش ارزشی قائل نبود که او هم جلو بیاید و احوالپرسی کند. پیامبر که می دید مردم به استقبال آمده اند در پیش روی آنها پیاده شد و با همه دست داد بعد دید که آن کارگر پشت مردم قایم شده است، صف شکافت و پیامبر به طرف او رفت و با او دست داد. کارگر دست و پایش را گم کرد اصلا خودش را برای چنین کاری آماده نکرده بود. بیل اش را انداخت و دست داد. پیامبر یکّه ای خورد، چرا که یک چیزی مثل سنگِ پا در دستش حس کرد. تعجب کرد و گفت: «دستت چگونه است؟» گفت هیچ!! من بیل میزنم، کارگرم، دستم پینه بسته. گِل مانده و خشک شده است. پیامبر در عکس العمل دست او را می بوسد و جلوی سپاهش بلند می کند و می گوید: این دستی است که هرگز آتش در آن اثر نخواهد کرد! این پدیده عجیبی است، پیامبری در اوج قدرت دست کارگری گمنام را می بوسد آن هم در چه دوره ای، در چه زمانی و در چه وضعی؟ در عصری که هنوز نه حقوق بشری مطرح است، نه روزجهانی کارگر. ۱۴۰۰ سال پیش در یک جامعه بدوی و بیسواد.

پیامبر در کوچه، چهار دست و پا می رفت و بچه ها بر کولش سوار می شدند، اصحاب وحشت میکردند که آقا! آخر شخصیت شما؟! حتی به او در پیش روی خودش طعنه می زدند. بچه اش را آنقدر می بوسید که یکی از اصحابش گفت : پیامبر جلوی بچه هایش دست و پایش را گم می کند. والله پسر من الان بزرگ شده و به عمرم یک مرتبه نبوسیدمش! پیامبر شنید و به قدری بدش آمد که گفت: هرگز از خداوند رحم نخواهد دید کسی که محبت را نمی چشد و نچشیده است و این ذوق محبت و دوست داشتن را نمی فهمد.

او پیامبر رحمت و مهر بود به همین دلیل از وی در قرآن در سوره احزاب آیه ۲۱ ، بعنوان اسوه حسنه یعنی بهترین الگو یاد شده است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.